روز دوم بیکاری....


خیلی داره سخت میگذره

از 6 صبح بیرون بودم الان برگشتم خونه یه کم استراحت کنم دوباره بزنم بیرون ببینم چی میشه؟

به خیلی ها سپردم همه میگن اوضاع رو که خودت میبینی

یه کار پیدا کردم سمت لویزان حقوقش خیلی کمه اما اگه مجبور شم باید تا اونجا هر روز برم بیام....

خدوم رو زدم به بخیالی تا بقیه اذیت نشن اما همه رو دارم می ریزم تو خودم....

احساس خفگی دارم این دو شب تونستم اصلا بخوابم با یه کابوس از خواب میپرم

سرم خیلی درد میکنه

الان به یکی نیاز دارم که باهاش حرف بزنم آروووم بشم

اما کسی نیست....

به همین دلیل اومدم و حرفامو اینجا نوشتم....

یه فکر مسخره ای زده به سرم شاید بعدا بنویسم....

احتمالا هر کسی بخونه بهم میگه دیوونه ای و ازین کار منع میکنه فعلا گذاشتم واسه گزینه آخر...

ولی ارزش فکر کردن رو هم داره


/ 10 نظر / 70 بازدید
heliyahooman

تلخي اين روزها رو بايد با يه چيزي شيرين كرد ... داشتن عزيزامون ميتونه مرهم اين روزاي تلخ باشه

rozane-nevis

با کسی که دوسش دارید حرف بزنید اگه مایل بودید، گمونم حالتون و بهتر میکنه :)

mohammadkian

@shabnamii قبلا بود اما الان دیگه نمیشه

rozane-nevis

حتما دلیلی دارن، ازشون بپرسید و سعی کنید بهشون اطمینان خاطر بدید و ارامشون کنید تا خودتونم حالتون خوب شه :)

rozane-nevis

مطمئنم همه چی رو به راه میشه.. فقط همه ی تلاشتون و بکنید :)