کاش برمی گشتم به قبل سال92...

این روزا کسی نیست حال آدم رو بپرسه

اگه حالشون رو بپرسی حالت رو می پرسن

اگه یه سال هم خبری ازت نباشه خبری ازت نمی گیرن که ببینن مردی یا زنده ای

نمی دونم چی بگم ؟؟؟؟

شاید توقع من زیاده !!!

یا اینکه فکر می کنم هنوز برای کسی مهم هستم!!!!!

اینجابیشتر از قبل احساس تنهایی می کنم محل کار قبلیم ارتباطات بیشتر بود

اما اینجا با این که ارتباطات و تلکام با کارم گره خورده بیشتر خسته می شم و تنهاتر از قبل شدم

دلم واسه روزای قبل تنگ شده!!!!

دلگیرم از خودم خیلی زیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد...

وقتی منظرن که باهاشون تماس بگیرم یه حسی بهم میگه اضافه ای و خودت رو بزور میخوای تحمیل کنی

میگم چرا همش من خودم رو بزنم به پرووووویی بزنگم

یکبار هم شده داوطلب کسی دیگه ای باشه...

چند روزیه که گیر داده به عمه بزنگ هر دفعه یه جوری پیچوندم

چندین بار تماس گرفتم وقتی اون زنگ نمیزنه یا هر کسه دیگه ای چی پیش خودشون فکر میکنن

نمیگن اَه باز این زنگ زد...

یه جایی تو همی کانالهای تلگرامی خوندم "نوشته بود اگه برای کسی مهم باشی چند وقتی باهاشون تماس نگیر اگه سراغت رو گرفتن بدون که براشون مهمی و گرنه...."

/ 1 نظر / 37 بازدید
heliyahooman

طول ميكشه تا آدم عادت كنه كه بايد خودش تك و تنها ، تنهايي هاشو بغل كنه و با درداش كنار بياد ... يه منظره هايي هست كه آدم از ديدنشون لذت ميبره ولي خيلي دوسشون نداره چون اينقدر كامل و تمام و بي نقص و عيب هستن كه راه تخيل آدمو ميبندن . زندگي هم همينطوره اگه تنهايي و درد و غم نداشته باشه آدم خسته ميشه ...