تموم شد آب شد... لبخندش رو لباش خشکید...

روزهای آخرشه

دکترا جوابش کردن...

روحیش رو باخته...

آخه تو این سن باید بره ...

عدالت پس کجا رفته...

رنگ و رویی به صورتش نمونده...

زرده زرد شده...

سرطان زده به کبدش...

هر زنگ تلفن تن و بدنم رو میلرزونه

هر لحظه منتظره خبر آسمونی شدنش هستم

خدایا آخه چرااااااااا؟؟؟؟؟؟

/ 7 نظر / 116 بازدید
shabnamii

منم گاهی اوقات نمیفهمم چرا؟!!!

cheragman

نگران نباش خیلی زود فراموشش میکنی

shabnamii

هنوز حکمت اینکه دوستم مریضی گرفته که هیچکس تشخیص نمیده چیه اذیتم میکنه...

mohammadkian

یه سری چیزا هیچ وقت فراموش نمیشه هر کاری هم بکنی نمیتونی فراموشش کنی شاید کمرنگ بشه اما با کوچکترین اشاره ای تو یه جایی یه زمانی عین فیلم از اول تا آخرش یادت میاد با جزئیات کامل... اون موقعس که یا لبخند میشینه رو لبات یا آه میکشی. البته اکثر خاطرات خوب با هر چیز و هر کس هیچوقت از ذهن کسی پاک نمیشه اینقدر شیرین هست ک بعد سالها به فکرش میافتی و لبخندی از اعماق وجودت میزنی و آرزو میکردی که ای کاش دوباره اتفاق می افتاد.... البته نظر شما هم محترمه و برای همه مریض ها دعا میکنم زودتر بهتر بشن

shabnamii

بله..‌یه سری چیزها هیچ وقت فراموش نمیشه...