خاطره...

امروز قبل ظهر واسه مصاحبه فرودگاه مهرآباد بودم از کنار پارک المهدی عبور کردم پارکی که خاطره های خوبی ازش داشتم اون روزا کاش برگرده میخواستم به یه دوستی زنگ بزنم ببینمش حتی شمارشم گرفتم فقط مونده بود دکمهcall رو بزنم چند ثانیه مکث کردم ....

پیش خودم فکر کردم تماسم رو جواب نمیده بیخیال شدم ولی همون حوالی انگار یه لحظه خودش رو دیدم با همون لبخند همیشگیش....

/ 0 نظر / 34 بازدید