رویارویی دو چشم،

یکی خیس از اشک،

یکی خیره به دور

فاصله ای به اندازه میز و دو فنجان رویش،

یکی سرد و یکی گرم

نی نی چشمانی که سرخ شده

و چشمانی که فرار می کند

 دستانی که پی جستجوی دستانی دیگر،

میز را می کاود

گفتگوی میان دستها،

یکی از منطق و یکی از احساس

تصویری از فنجان سرد و محتوایش

و باز تصویری دیگر از زاویه ی روبرو

صعودی نا خواسته در کنار رودی خشک
بالا پریدنهای گاه و بیگاه ماهیان اسیر
در گودالهای کوچکشان
فریادی که خاموش است
از گلویی که بغض دارد
چشمانی که به دور خیره می ماند
تا عمقش پیدا نباشد
آسمانی کبود و صدای قلبی
که آهسته چیزی می پرسد
و لبانی خشک
که آهسته، پاسخ می دهد
بالاپوشی بلند که فاصله را باطل می کند
پرسشی دیگر در بی فاصلگی
و پاسخی نزدیک
گرمایی درونی در سیطره ی سرمای بیرون
فاصله ای به اندازه ی این میلاد و آن میلاد
فاصله ای که با احساس پر نمی شود،
گر چه پر از احساس است!
تناقضی شدید و دلچسب
و آنگاه ،
رستاخیزی از سر شعور
ایستادنی آگاه
پرهیز و باز پرهیز
قدم زدنی بی تقدم و تاخر،
یکسان،
آهسته و در سکوت
و اینک پایان دیدار




تاريخ : چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٥ | ۳:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.