حکایت این روزهای منــ ـ ـ ـ ـ ـ ــ

به هر که می نگرم در شکایت است!!!! در حیرتم که لذت دنیا به کام کیست ؟!!!!!!!

امشب قرار بود یه شب قشنگ باشه

اما نشد 

با چشم گریون زدم بیرون

رفتم یه بسته 4Hd گرفتم

اشک ریختم و دود کردم

چند وقتی بود پهلو درد نداشتم

دوباره شروع شد...

حرفش بدجوری سوزوند

دنیا رو سرم خراب شد

خودمو حسابی انداختم تو بدهی

تا امشب جبران گوشه ای از محبتشون رو بکنم

اما ....

همه تو سالنن دارن میزنن میرقصن

من تو خیابون کنار نگهبان

سیگار میکشمو

بغض کردم

موندم حرفو به کی بزنم

دیدم تنها جایی ک میشه حرف زد 

و توضیح نداد همین وبلاگ خودمه

خدایا خودت شاهد باش 

با دل من چیکار میکنن

چقدر دیگه از دست این زمینی ها بکشم

بسته دیگه

دیگه نمیتونم

 

 

ساعت22:30

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٦ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ توسط امیرعلی نظرات () |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ


- - | - -


::