از پنجشنبه شروع شد

نمیخواستم دیگه بیام بنویسم

اینقدر اعصابم خورده که که تو این دو سه روزه

موجودی انبارم مغایرت داره

حساب کتابام بهم ریخته

فکر نمیکردم اینجوری بهم بریزم

یه حرفایی بهش زدم که ای کاش نمیزدم

اذیتش کردم  و تمومش کرد...

اما هنوز...

هنوزم منتظرشم

دیوووووونه ام من

اون اگه فقط وابسته بود

من هم وابستش هستم و هم دلبسته

نمیدونم کارم به کجا میکشه

فکرای احمقانه ای تو ذهنمه

یه سری هاشو چون آخر شب تو ذهنم میاد

تو کانالم مینویسم

کانال دردبی درمون dardebidarmon@

حالم خوب نیست

شبا تو خیابونا پرسه میزنم

تا دیر وقت برم خونه کمتر بهم گیر بدن

البته الان خوبه محرم بهترین بهونس برای بیرون موندن

بدون اینکه هیچکسی بهت گیر بده 

که کدوم گوری میخوای بری

بیرون چ غلطی میکنی

یه شب از همین شبها 

به آرزوم میرسم

دارم نقشه شو میکشم...

فرصتی خیلی نیست...

تو این دنیای لعنتی شما آدما جای موندن نیست...

پیش هر کسی رفتم حرف دلمو زدم

تا بهش عادت کردم 

گذاشت رفت...

در صورتیکه هیچ بدی ای در حقشون نکردم

دلم خیلی شکست

ولی دل کسی رو نشسکستم

خیلی بهم گیر دادن یه مشاوره برو ...

الانم که چن وقته مریضی ای که پارسال دچارش شدم و 

با خودش رفتیم دکتر سمت میدون ونک 

داره اذیتم میکنه

ولی دردشو تحمل میکنم

درد کشیدنو دوس دارم

یه قرصی رو باید میخوردم تا دوسه ماه میرفتم آزمایش میدادم

الان دوسه ماهه دیگه اون قرص رو هم نمیخورم

اوضاع داخلی بدنم ریخته بهم

تو اون قضیه هم که مشکل داشتم

کلا حسش از بین رفته

دیگه اصلا بهش فکر نمیکنم

تموم شد....

در کل بگم شدم یه مرده ی متحرک

که فقط نفس میکشه

دیگه اطرافش و اطرافیانش براش اهمیتی نداره

نمیدونم چرا این حرفا رو اینجا گفتم

دنبال گدایی محبت هم نیستم

اصلا  هیچی نیستم

فقط یه نقاب زدم

که هیچ کسی دردمو نفهمه

همش دارم سرکوب میکنم 

همه چیزو میریزم تو خودم

بالاخره یه روز میترکم و خلاص....





تاريخ : یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٥ | ۳:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.