بعد از اون اتفاقاتی که سال قبل برام افتاد و تا همین چند وقت پیش هم اتفاقاتی تو زندگیم رقم خورد که باعث جرقه تغییرات تو وجودم شروع به کار کنه . یه سری چیزاهارو باید عوض میکردم . یه رابطه  باید قطع میشد و یه  رابطه پررنگ تر ا ز قبل میشد و تغییراتی هم دوست داشتم تو شغلم داشته باشم که خدا روشکر کلا سیستم کاریم و محل کارم عوض شد . محل کار قبلیم پربود از خاطرات تلخ و شیرین . کار جدیدم با این که خیلی حجمش بالاس و وقت سر خاروندن ندارم ولی خوبه تا یه سری چیزها رو فراموش کنم . این تغییرات رو به فال نیک میگیرم . امیدوارم این تغییرات بتونن کار خودشون رو بکنن و روحیه من عوض شه. میخوام برگردم به حال و هوای قبل سال92. دوست دارم بیشتر بنویسم اما حجم ارباب رجوع و کارهایی که بهم محول شده اجازه این کار رو نمیده . خداروشکر میکنم بخاطر دوستای خوبی که کنارم هستن . چند روزی هست کمرنگ شده و بقول خودش حوصله نداره ولی بازم شکر که هنوز هست.دنبال یه موزیک خاص میگردم واسه دموی اینجا هنوز چیزی به دم نشسته .چن سالی آهنگ " نمیدونی" سعید کرمانی رو گذاشته بودم  . سوزش خیلی زیاد بود و یادآور خاطرات تلخ گذشته ...

امیدوارم روزهای تلخ هم تغییر کنن ...

 

بعضی ها منو خیلی ضعیف فرض کردن ...

فکر کردن با رفتنشون بدتر میشه حالم اما به حرفای خودشون و چیزهایی که پشت سرم گفتن دقت میکنم و از همو حرفا انرژی میگیرم . ممنون دوست عزیزی که چشمامو باز کردی. شاید با اون حرفات میخواستی داغونم کنی ولی برعکس راه نشونم دادی.امروز داشتم تو ماشین آهنگ " مرا رها مکن " سالار عقیلی رو زمزمه میکردم واسه خودم و بیشتر بهش توجه کردم خیلی مطلب داره این آهنگ نیم ساعتی که تو راه بودم تا برسم شرکت فقط اینو داشتم گوش میکردم و بلند میخوندم . تو ترافیکی که بودم دیدم ماشین های دورو برم همه دارن به من نگاه میکنن فهمیدم شیشه ماشین پایینه و صدای خودمو موزیک اون اطرافو گوش همه رو آزار میداده ... خخخخخخخخخخخخخخ خودم خندم گرفت . همه دعا کردن خدا شفام بده....