دلم تنگ تر از همیشس

دیشب خونه دعوام شد دوباره

نمیدونم تا کی این وضعیته

اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم

هر کاری میکنم 

نمیتونم فراموش کنم

قبل خواب داشتم گذشته رو مرور میکردم

نفهمیدم کی خوابم برد

ساعت 2 بیدار شدم یهو

دیگه خوابم نبرد تا اذان صبح

ساعت کوک کرده بودم 6:20 بیدار شدم 

سر درد شدیدی گرفتم 

آخه موبایلمو زیر بالشت گذاشته بودم

صداش بقیه رو بیدار نکنه

چن دقه نشستم

بعد وضو گرفتم نمازمو خوندم راه افتادم تو خیابون

یه مسیری رو اشتباه رفتم 

اصلا گیجم امروز

با اینکه نیم ساعت زودتر راه افتادم از خونه

اما دیر تر از همیشه رسیدم شرکت

تو مسیر که میومدم خلوت بود خیابونا

یه موقع بخودم اومدم دیدم گونه هام خیس

اینقدر فکرم مشغوله که نفهمیدم 

میدیدم مسیرو اشتباه میرم 

ولی فقط راه اومدم و ادامه دادم

از صبح هم که کارمو شروع کردم

چن بار سوتی دادم

تا آخر وقت ببینم چه گندی زدم تو انبار

کم و کسری آخره وقت معلوم میشه

میخوام فکر نکنم اما بر عکس شده

نمیدونم دیگه چیکار کنم

خودمو هر جوری میخوام سرگرم کنم اما نمیشه...

 

 

 

برام دعا کن دلم آرووم بگیره

بتونم مثل قبل شم





تاريخ : دوشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٥ | ٩:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.