خیلی سخته

دو روزه بهم ریختم

همه چیز تو ذهنم منفجر شد

به زور خودمو نگه داشتم سرپا

خیلی سخته این روزا

قلبم درد میکنه

سردرد دارم از 5شنبه

پنجشنبه مهمونی زهره مارم شد

همه چیز خراب شد

اصلا تو حال خودم نیستم

شدم یه منفور

یه آشغال

الکی میخندم

ولی درونم غوغاس

خدایاااااااااااااااااااا نمیتونم تحمل کنم...

بازم راضی ام به رضای خودت

کاش خواب بود همه این اتفاقا...

 





تاريخ : شنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٥ | ٩:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.