امروز دوم شهریوره و روز تولد من...

 

نزدیکای ساعت 1 بعدازظهر بود

راستی اینم بگم از صبح منتظر تماست یا اس ام اس یا مطلبی تو تلگرام و ایمو بودم

چن بار رفتم تو وبلاگت پست سال قبل رو خوندم  که دوم شهریور94 نوشته بودی

هنوزم منتظر بودم

تلفن اتاقم زنگ خورد چشمام گرد شد شمارتو دیدم

دوسه بار نگاه کردم 

گوشی رو جواب دادم

گفتی بیا دمه در شرکت یه پیک اومده منتظرته  هی داره به من زنگ میزنه

بدو بدو اومدم دمه در شرکت

رفتم تو نگهبانی پرسیدم پیک واسه من چیزی آورده

دیدم کسی نیست 

برگشتم بیام تو 

خشکم زد

از هولم  نمیدونستم چیکار کنم

دوباره اومدم تو شرکت

زنگ بهت زدم  و اومدم بیرون

تا اینجا هنوز شوک دیدنت قابل هضم نبود برات

وقتی اومدم سمت ماشین در رو باز کردم

واقعا سوپرایز شدم

زبونم بند اومد 

گفتی بردار برو

نتونستم نمیدونم چطوری نشستم تو ماشین

گفتم برو

هنوز تو هنگ کامل بودم

باورم نمیشد

که کنارمی

هنوزم ک دارم مینویسم تو شوک هستم 

گلدونت رو گذاشتم رو میزم

ناهارمو نتونستم بخورم

حالم رو عوض کردی

بغض کردم از خوشحالی

تا حالا اینجوری سوپرایز نشده بودم

نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم

واقعا خوشحالم کردی

هنوزم باورم نمیشه

ممنون ممنون ممنون و بازهم ممنون

بهترین هدیه عمرم رو تو روز تولدم گرفتم

خیلی لطف کردی

هنوز گیجم

واااااااااااااااااااااااااایییییییییی دیووووووووونم کردی

الانم عکساشو میگیرم میزارم اینجا

 

 

 

آرزوم بود که روز تولدم ببینمت

ولی اصلا فکر نمیکردم بهش برسم

به مسعود که گفتم اینجا بودی

دهنش باز موند

وقتی گوشیشو چک کرد

هنگ کرده بود

گفت : دمش گرم خداوکیلی

یه احساس غرور بهم دست داده

واااااااااااااااای روزه تولدم

تو رو کنارم دارم

چن روزی بود فکرم مشغول بود

بالاخره به یکی از آرزوهام رسیدم

روزی که هیچ وقت تا پایان عمرم فراموشش نمیکنم

 

 

 





تاريخ : سه‌شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٥ | ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.