تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۳٠ | ٩:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٢٦ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
مادربزرگ_همیشه_میگفت:
درد تن یک جا نمی ماند! 
کلیه میزند به کمر،
 کمر میزند به پا،
 پا میزند به قلب،
 میگفت درد هی توی تنت تقسیم میشود.

اما درد روح،
 
 قُلمبه میشود یک جا امانت را میبرد!
 
 هرکسی هم که از راه برسد و بپرسد چه مرگت است؟!
 
 فقط میشود دستت را روی زانو و کمرت بگذاری و ناله کنی که تیر میکشد.


درد روح را نمیشود نشان کسی داد...




تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٢٤ | ۸:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست...
‌ یه کم از طلای خود حراج میکنی؟؟
عاشقم....
با من ازدواج میکنی؟؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟
تو چقدر ساده ای!!
خوش خیال کاغذی!!!
توی ازدواج ما تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی!...
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست!!!
‌ تو فقط دستمال باش!!!....

😐دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست,
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد...
در تن سفید و نازش دوید ..خون درد!
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او اما شبیه دیگران نشد...چرک و زشت مثل این و آن نشد.
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت
چونکه در میان قلب خود

دانه های اشک کاشت..❤️❤️




تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٢٤ | ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
‍ 

 
 
 به نظرم مونالیزا یه حرفی داره می زنه،
 
 چشم هایی که غمگینن و لبهایی که می خندن!

مثل یه فرار می مونه...
 
انگار مونالیزا بارها دلش شکسته، 
 
اتفاق های ناگواری رو دیده و چیزهای زیادی رو فهمیده،
 
 اما هنوز سعی می کنه که لبخند بزنه.

غافل از اینکه چشم ها هیچ وقت نمی تونن دروغ بگن.




تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٢٤ | ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

امروز روز تولد امام رضا (ع) هستش

یه نفر امروز رو جشن میگرفت

اما من باعث شدم

که امروزش خراب شه

اون بنده خدا متوسل به امام هشتم بود

ولی من ازش گرفتم

و حالا اون خودشو مقصر میدونه

اما مقصر اصلی منم

خدایا من که هیچ ارزشی ندارم

اینقدر گناهکارم

ولی به پاکی امام هشتم قسمت میدم

به همین روز عزیز دلش رو آرووم کن و سختی شو به دل من بنداز

حاضرم تاوانش رو من پس بدم

هر چی میخواد باشه قبول میکنم با آغوش باز

من دوست ندارم ناراحتی کسی رو ببینم

این بنده خدا مسبب تمام گرفتاریهاشو  ناراحتیش منم

کوچکترین تقصیری نداره

همش کار منه





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٢٤ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٢٤ | ٢:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

برای دل گرفته ام دعا کنید

دعا کنید بارون اشکم سرازیر شه

شاید دریای طوفانی دلم آروووم بگیره

دلم گریه میخواد

دلم یه بغل میخواد

یه شونه تا هق هق صدامو بگیره

یه دست که با نوازش ارومم کنه

یکی رو میخواد که تو گوشم زمزمه کنه....

تا من آروم شم...

 

 

 

دلم گرفته...





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٢۳ | ۱:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٢٠ | ٤:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

دارم میرم خونه

اما حس خوبی ندارم

نمیدونم چرا قلبم درد میکنه

امروز که همه چیز خوب داره پیش میره

نمیدونم چه مرگمه دوباره

برام دعا کنید

داره یه جوری میشه بدنم

 

نمیدونم الان کسی میخونه اینو یا نه

لطفا دعام کنین

مواظب قلبای مهربونتون باشین

خدارو هیچوقت فراموش نکنین

چون واقعا قادر و تواناس

اگه تو بخوای اونم بخواد

شک نکن از راهی که نا امید شدی

درست میشه همه چیز

منم دعا کنین

حلالم کنین 

و در آخر مثل همیشه

.

.

.

.

.

.

.

.

.





ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٩ | ۳:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

الهی الحمدالله

راضی ام به رضای خودت

تا اینجا رو خودت آوردیم 

ازین جا به بعدم میسپارم به خودت





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱۸ | ٧:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

دلم برات تنگ شده 

خیلی خیلی خیلی زیاد

خیلی با خودم دارم کلنجار میرم که بیام اونجا یا نه

یا بیام یه جا تو مسیرت فقط ببینمت

هیچی نمیگم فقط میخوام ببینمت

خیلی دلتنگتم...

دیشب دوباره خوابتو دیدم

اصلا دوست نداشتم از خواب بیدارشم

کاش امشبم بیایی تو خوابم

میخندیدی تو خواب

بهم میدونی چی گفتی؟

گفتی دیدی درست شد

دیگه کنارت هستم برای همیشه

منم عین همون که خودت میگی  داشتم فقط گریه میکردم

 

از صبح حالم یه جوره دیگس...

 

یه وقت دیدی اون طرفا اومدم نمیدونم....





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٧ | ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٧ | ٧:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

 

 

 





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٧ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

 

از هرکی با توئه بیزارم
از خودممم بی تو بیزارم
حسرتِ تو به دلم مونده
پیش خودم تورو کم دارم
تورو ندارمو حتی با این درد
احساس من به تو فرقی نکرد
از وقتی عشقِ تو توو دلم افتاد
هیچی توو دنیا به چشم نمیاد
نگو اینا فقط خوابو خیاله
نگو رسیدنم به تو محاله
زندگی بی تو معنی نداره
یه روز میبینم تورو دوباره
من مطمئنم این همه احساس
یه جا رو قلب تو اثر میذاره
زندگی بی تو معنی نداره
یه روز میبینم تورو دوباره
من مطمئنم این همه احساس
یه جا رو قلب تو اثر میذاره





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٦ | ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.





ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٦ | ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

روز پنج شنبس

برای اسیران خاک یه صلوات هدیه کنیم...

خیلی هاشون کسی رو ندارن و منتظر یه هدیهنگران

 

الهم صل علی محمد و آل محمد وعجل الفرجهم





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٥ | ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

روز دختر به همه دخترخانومای گل مبارک

امیدوارم قلبتون  مثل گل باشه 

دلتون شاد و

لبتون همیشه خندون

روزتون مبارک

 

و تبریک ویژه به آبجی خانوم خودم





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٤ | ٦:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٤ | ۱:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

داداشی بدجوری بهت نیاز داره





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٤ | ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

 

بریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ ــ ــ ــ ــ ــ ــدم

 

وبلاگو ک باز میکنم این موزیک پلی میشه

بهم میریزم

این آهنگ رو اواخر سال 90 رو همین وبلاگ گذاشتم

چن سال هم دستش نزدم

چندین بار قالب عوض کردم ولی این آهنگ پای ثابت این وبلاگ بوده

چند بار وبلاگو حذف کردم

ولی این آهنگ مونس من بود تو این چن سال بود 

زمانی که همه چیز خیلی خوب بود  عوضش کردم

ولی هر وقت دلم میگرفت بازم میرفتم سراغش گوش می کردم

با هر لحظه  و هر ثانیه که میگذره تمام خاطراتم تو این دنیای مجازی عین

فیلم از جلوی چشمام رد میشه

چه هق هق هایی که با این آهنگ از من بلند نشد

چه شبایی که تا صبح فقط گوش کردمو گریه کردم

چشمام عین کاسه خون میشد

اینقد ک چشمام پف کرده بود

خوب باز نمیشد

الانم دوباره برگشتم تو همان زمان

لحظه لحظه وجودمو داره آتیش میزنه صدای موزیکش

قلبم درد میکنه

از اول  هفته اینم به من اضافه شد

بدجوری بغض کردم

دلم یه آغوش میخواد که فقط گریه کنم

دلم از همه گرفته 

حتی از خداااااااااااااااااااااااااا

از دیشب دیگه نمازم نخوندم

بدجوری دارم بهم میریزم

حالم اصلا خوب نیس

این موزیکم که هی داره ریپیت میشه

دردم رو داره بیشتر میکنه

شده عین خنجر داره 

قلبمو سوراخ میکنه

 

 

 

نمیدونی که چ حالی داره قلبم

نمیدونی چ بغضی تو گلومه

نمیدونی که چ بی قرارو گریونم

وقتی دونه دونه عکسات روبرومه

نمیدونی چقدر دستاتو کم دارم

نمیدونی چقدر تنهایی بی رحمه

که وقتی نیستی توی آینه میبینم 

یه مردی که شکسته و نمیفهمه

....

 

 

گریه ام گرفته آرومممممم نمیشم

هر چی اشک میریزم

 

 

چرا تموم نمیشه

اگه تموم نمیشه

منو تموم کن...

 

 

خدایا بسته

تو رو به کی قسمت بدم

بستـــــــــــــــــــــــه





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱۳ | ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱۳ | ٩:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
 

 

زندگی کن و لبخند بزن 

بخاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند 

از نفست آرام می گیرند 

به امیدت زنده هستند

و با یادت خاطره می سازند


 





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱۳ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

بیخوابی زده ب سرم

ساعت 2:00

اما با اینکه پلکام سنگین شده

اما نمیتونم بخوابم

فکرم خستس 

همه چیزم بهم ریخته

خلاصه قاطی کردم

فکر کنم بخاطر این آهنگ سریال شهرزاد

ک حسابی بهمم ریخت





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱۳ | ٢:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٢ | ٥:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

 

خط آخرش برام معنا نداره

کلا توصیفاتش برام مبهمه

قبلا همشون بهم ثابت شده بود

اما الان...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راستی راستی راستی

من هر چی اینجا مینوسیم 

فقط مینویسم

هر چی به ذهنم میرسه

فقط مینویسم

دنبال گدایی محبت و خرید ترحم نیستم





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٢ | ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٢ | ٩:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

 

 

 





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٢ | ٢:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

اشتباهی که نباید انجام میدادم

 

متأسفانه انجام شد

 

خدایا ببخش

 

 

عزیزترین کسمو داغونش کردم

 

تو خیابون دارم قدم میزنم

 

روی برگشتن ندارم 

 

ساعت 12شبه

 

هنوزم تنهایی دارم می چرخم

 

چن لحظه ای رو جدول کنار خیابون نشستم

 

اینو بنویسم و دوباره ادامه بدم

 

حلالم کن ...

 

پ . ن : بزرگواری کردیو منو بخششیدی

ممنونم ازتچشمک





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٢ | ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

اوووووووووووووووف

خیلی گرمه هوا

همین الان از دکتر اومدیم

دوباره یه سرم دیگه

با مسعود رفتیم الان اومیدیم

قبل ظهر رفتم رو سکو حالم خراب شد 

رو زمین افتادم  بازم دمش گرم 

مسعود بلندم کرد رفتیم دکتر

بازم یه سرم دیگه زدم 

الان یه کم بیحالم

گرسنه ام ولی اصلا میل به غذا ندارم

چقدر باهام صحبت کرد

ولی چه فایده 

نمیدونه درد من چیه که...





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱۱ | ٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

حالم داره یه جورایی میشه

نمیدونم از ضعفه یا گرما

دارم بیحال میشم

تا الانم هیچی نخوردم

اون یه لیوان چایی ای که هر روز میخوردم نخوردم

همون دو سه لقمه دیشب

چشمام نمیدونم چرا درد میکنه

یه سردرد خفیف هم دارم

دارم سست میشم

خسته ام خسته





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱۱ | ٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

سوء تفاهم نشه

در مورد مطالبی که مینویسم

اینا بدون ویرایشه

هر چی تو ذهنم میاد مینویسم

خدای نکرده کسی به دل نگیره

اصلا فکر نمیکنم چی نوشتم فقط آخرش 

میزنم انتشار





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱۱ | ٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

اینجا میام حرفامو میزنم

تا دق نکنم

اما اگر دیدین غیبتم بیشتر از یکی دو روز شد

بدونیین یه اتفاقی برام افتاده

هر چند مطمئنم که واسه کسی مهم نیس بودن یا نبودم

رفتمم که به درک 

دیگه کسی نیست ک نگران باشه

کسی دیگه دنبال یه بازنده نیس

پشت سرم میگن رفتی که رفتی

هر چی شدی به درک

هررررررررررررری آشغال کثیف

هیجکس دیگه منتظرم نیس...

 

راستی چقدر احمقم من

این حرفارو واسه میزنم

کسی که منتظرم نیس

اگرم کسی بیاد حتما از روی ترحم میخواد 

بیاد و یه چیزی بگه

لطفا تنهام بزارین


 





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱۱ | ٢:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

دیشب نمیدونم تا کی بیدار بودم

لامپ اتاق خاموش بود

تو تاریکی فقط به سقف خیره شدم

زمزمه صدات همش تو گوشم بود

بزور دو سه تا لقمه غذا خوردم

الان ضعف کردم

از شنبه شب یه وعده درست نتونستم غذا بخورم

دیروز یه قدری فکرم مشغول بود

سه چهار تا ایستگاه مترو از اون جایی که میخواستم پیاده شم رد شدم

یکی بغل دستم نشست بهم خورد تازه به خودم اودم دیدم

رسیدم تجریش

به خودم اومدم دیدم گوشیم سه چهار دفعه زنگ خورده 

اصلا متوجه نشدم

به خودم اومدم یادم اومد نیم ساعت قبل شریعتی قرار داشتم اون بنده خدا 

جلو مترو منتظر من بود

تو مسیر همش میگفت تو یه چیزیت هست نمیخوای بگی

به هزار بدبختی پیچوندمش

ولی فهمید دارم دروغ میگم به روم نیاورد

تا خونه برسم کلا تو فکرت بودم

ناخودآگاه اومدم تلگرام پیام نوشتم اومدم سند کنم

به خودم اومدم 

پاک کردم

میدونی متنش چی بود؟؟؟

سلام چطوری کجایی از صبح خبری ازت نیست

 

 

 

یه عرق سرد به تنم نشست

تلگرامو بستم

دیشب به بهونه اینکه فوتبال نگاه میکنم 

غذا مو نخوردم 

یکی دو تا قاشق خوردم بعد همش با غذا بازی کردم

گفتم شرکت بیسکوییت خوردم میل ندارم

صبحم ک میومدم غذامو نیاوردم 

چون میدونم که مثل دیروز میخواد تو یخچال بمونه

 

 

 

 

 

 

 

 

نمیدونم هنوزم خوابم یا بیدار

کاشکی خواب باشه

هر زنگ تلفن که میخوره فکر میکنم تویی

دیروز یکی زنگ زد چن تا شمارش شبیه خط تو بود

بند دلم پاره شد

با یه ذوقی رفتم سمت گوشی 

اما...





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱۱ | ۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

هنوز نتونستم کنار بیام

باورم نمیشه

فکر میکنم خوابم

شاید خوابم

کاش زودتر بیایی بیدارم کنی

ههههههههههههههه

حتما دارم خواب  میبینم

یادم باشه بیدار شدم 

برات همه چیزو تعریف کنم

بگم چه کابوسی بود خوابم

چقدر گریه کردم

راستی الانم که دارم مینویسم برگه های زیر دستم 

نمیدونم چرا خیس شدن

صفحه مانیتورم نمیدونم چرا صویرش میلرزه

عین خوب میشه هی خراب میشه

!!!!!!

صفحه مانیتور اینجوری نیس

هر جا رو که نگاه میکنم اینجوریه

دنیاهم اینجوری شده 

یه لحظه تصویرش خوبه یه لحظه خراب و تار

تو آینه هم نگاه میکنم اینجوری

چرا اینطوری شده

واااااااااااااااااااو

چشمام چقدر قرمز شده

چرا پف کرده چشمام

بخاطر همینه هر کیی میاد تو اتاقم یه جوری نگاهم میکنه

متوجه شدم چرا امروز هیچ کسی باهام شوخی نکرد

هر کی اومد تو اتاقم زود رفت بیرون

امروز چی گذشت به من؟؟؟؟؟؟؟

فردا چی میخواد بشه؟؟؟

فرداهای دیگه چی سرم میاد؟؟؟؟

خدایا من کجاممممممممم

حس میکنم یه جای کار مشکل داره

چرا امروز همه چیز برام غریبس

چرا همه چیز عین دیروز نیست؟؟؟

من کجااااااااااااااام؟





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱۱ | ۳:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

به نظرت من خوابم!!!

نکنه دارم یه کابوس میبینم؟؟؟

کاش یکی پیدا شه

مهم بزنه تو صورتم 

ببینم خوابم یا بیدار

 

 

این دل لعنتیم چرا آرووووووم نمیشه

چقد ذکر الابذکرالله تطمئن القلوب بگم

تا این لعنتی آرررروم شه

خستم کرده این لامصب

ااااااااااااااااااااااااااااااااخ دلم

چقدر میسوزه

 

کاره خودته

بیایی یه سیلی بهم بزنی تو صورتم

بگه : هووووووووووووی عوضی

تموم شد

بسته دیگه 

عین این بچه ها داری ادا بازی درمیاری

چیه دلت میخواد یکی بهت ترحم کنه

بلند شو خودتو جمع کن آشغال کثافت  بلندشووووووووووووو

بلند شوووووووووووووووووو   جمع کن خودتو

 

 

اون موقع به پات می افتم 

التماست میکنم

با اشکام کفشاتو تمیز میکنم

که برگردی

دیشب و امروز چقد التماست کردم

حالم بهم خورد ازین ناتوانی و عجز خودم

میبینی کارم به کجا رسیده

خاک بر سرت...

 

 

 

 

 

ولی...

 

 





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٠ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

خدایا بند بند وجودم

در میکنه

 

چه امتحانیه امروز

 

دارم له میشم

 

از دیشب نتونستم چیزی بخورم

 

یه چشمم اشکه 

یه چشمم آاااااه

 

تمومم کن

بسته دیگه

اینقد فشار زیاده که دارم می ترکم

زودتر تمومش کن

 

 

دوباره قلبم درد میکنه

میگیره ول میکنه

فکر کنم میخواد واسته داره 

ولی نمیدونم چرا بازم تاپ تاپ میکنه

سردرد به چشمامم زده

جایی رو خوب نمیبینم

از صبح از اتاق بیرون نرفتم

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااخ خدا





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٠ | ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

متنفرم از خودم

چقد پست شدم من

توقععم خیلی زیاده

توقع دارم یکی به عشقش خیانت کنه

خاک بر سرم.

من دارم چیکار میکنم؟؟؟؟؟؟؟

الان کجام؟

خدایا چرا جوابمو نمیدی

تو چقد تحمل داری

لامصب دیگه چی میخوای از اون بیچاره

بسته دیگخ

چقدر میخوای عذابش بدی

خجالت بکش

خفه شو دیگه

ببند دهنتو که بوی کثافت میده

خیلی بزرگواره که نفرینت نمیکنه

فقط میگه برو

خاک برسرت 

تو باید بری بمیری

مرگ تنها راه نجاتته بدبخت

خودتو بدبخت کردی 

با اون دیگه چیکار داری

خسته شدم دیگه 

حالم از خوده کثافت لجنم بهم میخوره

خدایا ای کاش خودکشی گناه نبود

ای کاش خودکشی گناه نبود

افتا دم ته چاهی که  خودم برای خودم کندم

روز اول نفهمیدم تو جاده ای افتادم که تهش

سیاه و تاریکه

تو این چند وقت خیلی عوضی شدم

حکم مرگه یه آشغال عوضی رواست

 

کسی هم ندارم کمک کنه آدم شم

همه رو از خودم با این کارام روندم

شدم تنهای تنها

 

ای کاش او روز جونمو نجات نمیدادی

البته رحم ب بغل دستیم کردی

شاید اگه تنها بودم امروز راحت زیر خاک خوابیده بودم

دو روز دیگه هم فراموش میشدم

ای کاش ...





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۱٠ | ٧:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

حالم خیلی خرابه

تازه الان تونستم بیام سره کار

سرگیجه دارم

سرم سنگینه

خدایا چقد دیگه تحمل کنم

عذابت کافی نیس

چقد دیگه بکشم

خوردم کردی بسته دیگه

جونمو بگیر راحتم کن دیگه

بسته دیگه بسته

هیچ کاری از دستم برنمیاد

حالمو خوب کنم

یکی هست که میتونه ولی...

ااااااه دلم ...

دلم واسه دلم میسوزد

که اینجوری شده حالش...

قلبم هم درد میکنه سکته نکنم خوبه





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٧ | ٩:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

قلبم لامصب درد میکن

هااااااان  چیه تو هم حوصله منو نداری

داری خودتو فشار میدی که التماست کنم واینستی

 

 

 

 

 

 

 

خدایا فعلا غلط کردموده بزار باشم 

دیشب که خواستی باشم

فعلا این بنده ی داغونتو تحمل کن

قربونت برم تو که صبر به ایوب دادی

منم تحمل کن

هر وقت حوصلت سر رفت

هر کاری دلت خواست بکن

 

فعلا منم قاطی کردم 

 

 

 

 

ببخشید قاطی ام نمیدونم چی میگم

اینقد قاطی پاتی ک از دیشب تا الان چیزی جز

یه لیوان چای تلخ از گلوم پایین نرفته

اومدم یه سیگار بکشم

ولی قولی ک به یه نفر دادم رو یادم اومد

سیگار و انداختم دور

خدا ببخشید

غلط کردم





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٧ | ۱:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

خدایا چقد دیگه تحمل کنم

فکر کنم یادت رفته من آدمم

تحمل ندارم

یه روز خوشی میدی

روز بعدش از دماغم میکشی بیرون

خیلی سخته تو یه جمع شلوغ تنها یه گوشه

بشینی و موبایلت الکی ور بری 

تا شاید زمان زودتر بگذره برات

ازین انتظار لعنتی متنفرم

تا کی دیگه باید صبر کنم

گفتی صبر کن تا دوباره همه چیزو درست کنم

زودتر من دیگه نمیتونم

به خودت قسم سخته

 

این قد فکرو خیال کردم از دیروز 

دوباره پهلوم درد میکنه

میگیره ول میکنه

از صبحم نمیدونم درد جدیده چیه

قلبم درد میکنه

از پشت کمرم تیر میکشه

دوباره بهم ریخته همه چیزم

حوصله هیچکس و ندارم

داغونه داغونم

دیشب تو مسیر برگشت

 

دلم بشکست

تو تاریکی جاده که همه خواب بودن

حدود یه ساعتی راحت اشک ریختم

چشمام قرمز شده بود

شیشه ماشینو دادم پایین سرم رو گرفتم بیرون

با خیسی اشکام صورتم یخ کردم

ی ه کم حالم اومد سره جاش

خونه ک رسیدم سر درد داشتم

دراز کشیدم ولی نتونستم بخوابم

الانم ک ....

نزدیک سی ساعته بیدارم

هههههههههه دیوونه شدم

نمیدونم کسی این چرت و پرتای منو می خونه یا نه

فکر نکنم کسی بیاد چون تو این چند وقت اصلا کامنتی نداشتم

 

دیروز تو آینه ک خودمو دیدم

خوب ک به صورتم نگاه کردم

دوباره لاغر شدم استخون گونه هام دوباره زده بیرون

خیلی خسته ام

از همه چیزو از همه کس

کاش میشد یه مدت میرفتم تو کما 

تا یه چن وقتی نباشم

بلکه بعدش همه چیز خوب شه

خسته شدم از این زندگی

 

خدایا به در دام اضافه نکن

 

همین هایی که دارم

برام بسته

از بیرون بقیه دارن میسوزونمم

از تو خودم دارم آتیش میگیرم

اگرم ننویسم دق میکنم

میدونم هیچ تاثیری نداره

ولی لااقل تخلیه میشم

از درد نمیارم

ولی خدا بسته دیگه

کم آوردم

غلط کردم

 بسته دیگه

دیگه نمیتونم بسته





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٦ | ٧:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

پست آخر امروزم از مطب همون دکتره میزارم

کارم ب سرم کشید 

فکر کنم تا یه ربع دیگه تموم شه

برم خونه

آخه تنهایی اومدم کسی خبر نداره اینجام

با این ک سرم زدم

اما هنوز ضعف دارم

 

 ساعت 22:40

به سختی خودمو رساندم خونه خوابیدم.الان بیدار شدم از شدت 

ضعف یه کم غذا بخورم دوباره بخوابم

خدایا خیلی خسته ام

سخته خیلی سخته

خیلی خسته ام

هم فکری هم روحی و هم جسمی

بسته دیگه

تو رو به کی قسم بدم

که صاحب قسمی

 

 





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٦ | ٧:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

وای که چقد سخته

هر کاری میکنم

به هر چیزی نگاه میکنم

یاد تو می افتم

دیشب خوابتو دیدم که بهم زنگ زدی....

 

لیوانت جلو چشممه

عطر اون ادکلن که بوش تو اتاقم پر شده...

اون مسیر هایی که باهم رفتیم

دارن دیوووووووووونم میکننننن

فقط دارم تحمل میکنم

که تو عذاب نکشی

و اذیت نشی

 

 

 

 

 

ای کاش همه اینها خواب بود

کاش با سیلی خودت از خواب بیدار شم

ببینم این چن روز رو همش تو خواب بودم

کاش زودتر این کابوس تموم شه

اون موقع ک قول دادم تک پرت باشم وتو هم همینطور

دیگه سراغ هیچکسی نرفتم و نخواهم رفت

بازم منتظر میمونم تا این کابوس لعنتی تموم شه

رفتم عکس پروفایلتو ببینم

اما...

خبری نبود

دلم ریخت

دوباره اومدم بیرون باز وارد شدم 

چشمام درست میدید

سرعت ایترنتم خوب بود

اشتباه نکردم دوباره روفتم تو پروفایلت

جای عکس خالی بود

خلاصه کلام : کم آوردم حسابی

ولی فقط و فقط بخاطر تو تحمل میکنم

یادته روزی که گفتیم با هم همه چیزو درست میکنیم

حال جفتمون خوب میشه

تو بدترین حالتش هم اینروزا رو فکر نمیکردم

نمیدونم 

هیچی نمیدونم دیگه

قاطی کردم

خیلی سخته ....

نمیدونم تو چطوری داری تحمل میکنی

خیلی سخته...





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٤ | ۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
«رفتن آدم‌ها، برایمان شبیه غول وحشتناک قصه‌های بچگی‌مان شده است.
بیایم باور کنیم همه رفتن‌ها که بد نیست... 
همه رفتن‌ها که فاجعه نیست... 
همه رفتن‌ها تیغ نیست که خش بندازد روی نازکای دل ما...

همه رفتن‌ها همیشگی نیست!

بعضی‌ها موقتی می‌روند.

می‌روند تا مدتی خلوت کنند... 
گوشه دنج یک کافه بنشینند، 
زندگی‌شان را با تمام روابط‌شان بالا و پایین کنند و 
کلی نقشه بکشند برای روزهای نیامده...

همه رفتن برای همیشه را بلد نیستند... نمی‌روند!

فقط کمی دو‌ر می‌شوند تا تکلیف‌شان را با خیلی چیزها روشن کنند.

یا مثل جنگجوی زخمی از نبرد با خودشان برمی‌گردند 
یا مثل یک سردار پیروز...

هر جور که آمدند... 
مرهم باشیم! 
مرهم باشید!
لازم است یک وقت‌هایی آدم‌ها خودشان را از ما دور کنند...


پ ن :منتظرم زودتر تموم شه
همه چیز برگرده سره جاش




تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٤ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
دکتر روانشناسی بود که هر کس مشکلات روحی و روانی داشت
 به مطب ایشان مراجعه می کرد و ایشان با تبحر خاصی بیماران را مداوا می کرد
 و آوازه اش در همه شهر پیچیده بود.

یک روز بیماری به مطب این دکتر آمد که از نظر روحی به شدت دچار مشکل بود.
 دکتر بعد از کمی صحبت به ایشان گفت در همین خیابانی که مطب من هست، 
تئاتری موجود هست که یک دلقک برنامه های شاد و خیلی جالبی اجرا می کند. 
معمولا بیمارانی که به من مراجعه می کنند و مشکل روحی شدیدی دارند 
را به آنجا ارجاع می دهم و توصیه می کنم 
به دیدن برنامه های آن دلقک بروند و همیشه هم این توصیه کارگشا بوده
 و تاثیر بسیار خوبی روی بیماران من دارد.
 شما هم لطف کنید به دیدن تئاتر مذکور رفته و
 از برنامه های شاد آن دلقک استفاده کرده تا مشکلات روحی تان حل شود.
 
 

بیمار در جواب گفت: آقای دکتر من همان دلقکی هستم 
که در آن تئاتر برنامه اجرا می کنم...!
 
 
 
 


همیشه هستند
 آدم هایی که در ظاهر شاد و خوشحال به نظر می رسند و
 گویا هیچ مشکلی در زندگی ندارند، 
غافل از اینکه دارای مشکلات فراوانی هستند 
اما نه تنها اجازه نمی دهند دیگران به آن مشکلات واقف شوند،
 بلکه با رفتارشان باعث از بین رفتن ناراحتی و مشکلات دیگران نیز می شوند.




تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٤ | ٩:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

امروز بالاخره سفارشم رسید

ولی چه فایده نگران

این دقیقا همون ادکلنی بود که دوست داری

دوباره بغض گلوم رو گرفت

یخ کرد بدنم

فقط چشمامو بستم و تو دلم گریه کردم

فقط ...

 

ازش دو تا سفارش داده بودم

یکی واسه من یکی واسه تو

حالا موندم اون یکی رو چیکار کنم

با بغض و اشک کادوش کردم

گذاشتم کنار

برات بیارم





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٤ | ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

یه روز دیگه هم گذشت

حالم همون حاله قبلیه

نمیدونم تا کی میتونم تحمل کنم

فعلا چن روزه فشار روم زیاده

دنبال خوه گشتن دیگه اعصابمو بهم ریخته

تازه دارم مفهمم که مستاجری یعنی چی؟

بیچاره ها چی میکشن تو این روزای خیلی گرم و قیمتهای وحشتناک...

دیگه حالم از از هر چی مشاور املاکه داره بهم میخوره

اکثر مشاور املاکی ها رو گشتم 

حتی بعی هاشون دیگه منو میشناسسن

با یه لبخند تلخ جوابمو میدن میگن فعلا فایلی مناسب شما نداریم

با خجالت بیشتر میام بیرون

دلم تنگ شده واسه دو سه ماهه قبل 

واسه اون روزا که خوش بودم

فکرم مشغول نبود

یکی رو  داشتم ک محرمم بود همه چیزمو بهش میگفتم

ولی الان...





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/۳ | ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

خدایا شکرت با کمک خودش میخوام 

یه شروع دوباره داشته باشم

این پوست کهنه قدیمی رو باید بندازم 

و یه پوست جدید جایگزینش کنم

خدایا کمکم کن با کمک خودش

شرمندش نشم

بغضم ترکید چن دقیقه ای هست که اشکم بند نمیاد

ده بار اینو ویرایش کردم

همش اشتباه نوشتم 

پاک کردم درستش کردم

اینجا ازین ب بعد بیشتر میام حرفایی که تو دلمه رو مینویسم

نوشتن با دست چپ برام سخته

پنج شنبه مشتایی که تو دیوار زدم

دستمو داغون کرده

به قول کنگفو کارا seiken دست چپم ترکیده

دستم رو راحت نمیتونم مشت کنم

لامصب باد کرده

خیلی هم درد میکنه

دارو هم کلا نمیخورم

دردشو دارم تحمل میکنم

 

 

خدایا به امید خودت

 

پ . ن  (( این چند خطو نیم ساعته دارم مینویسم))





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٢ | ٩:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

چن روزه  خواب خوراک به من حروووم شده

دیگه کم آوردم

ضعف دارم

چیزی از گلوم پایین نمیره

یه فرصت دیگه داشته باشم

همه چیزو جبران میکنم

دیگه نمیزارم چیزی خراب شه





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٢ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()

خدایا چرا مجازات قبل عمل

دارم دیووووونه میشم

اونی که عین فرشته نجات تو زندگیم بود

از دست دارم میدمش

فقط بخاطر یه اشتباه که انجام ندادمش

که فقط حرفش رو زدم

خدایا غلط کردم

بیش از هزار بار التماس کردم

خودت کمکم کن

دیگه نایی ندارم

حاله داغونی دارم

همه چیزم بهم ریخته

کم آوردم

خدایا چی بگم که برگرده

حاظرم هر کاری کنم

که فقط برگرده

خودش میدونه که چقد بهش وابسته ام

حتی فکر یه لحظه نبودنش رو نمیتونم بکنم

خدایااااااااااااااااااا خودت کمک کن

 





تاريخ : ۱۳٩٥/٥/٢ | ٦:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد کیان | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.